أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
275
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
درنا گشت و چون لشكر قيامتاثر به حدود رود البستان رسيد طليعهء لشكر ذو القدر در آن سر منزل اضرار و ضرر طالع شد ، چرخچيان عساكر بىپايان نيز حرب و پيكار را آماده روى دلاورى در معركهء كارزار نهاده تيزعنان و سبكسير به عزم نيكو و نيّت خير متوجّه مدافعهء اعداء گشتند . مثنوى دو لشكر نگويم دو دريا نهنگ * كشيدند تير و تبر بهر جنگ [ 351 ] به شمشير خونريز و تيغ نبرد * جدا شد به يك حمله نامرد و مرد چنان خصم را تيغ بدرود كرد * كه طوفان خون ره سوى رود كرد از آن سوى دارو ازين سوى گير * از آن سو سنان و ازين سوى تير سر پيش زخم سنان بىمدار * بدانسان كه برگ گل و نوك خار زره آنچنان نرمدل پيش تير * كه اين سوزن آمد مگر آن حرير حربى بدانگونه روى داد كه مريخّ صفشكن قصّهء محاربهء رستم و حكايت مقاتلهء بيژن را بر طاق رواق نسيان نهاد . و عطارد خجستهموارد اگر به شنجرف شفق در آن باب واردى پرداختى و صحايف افلاك را به قلم غبار مرقوم ساختى ، عشرى از اسامى كشتگان در آن اوراق ثبت نگشتى و كاتب آن روزنامجه « كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ » « 1 » طومار آن كارزار را در نوشتى . هرچند صفوف غزا محفوف بنيان مقاتله پيش بردند ، مقاتلان حشر ذو القدر پاى ثبات در برابر غزات فشردند . آن روز تا شب نيران محاربه آتشافروز بود و از هيچ طرف غلبه روى ننمود . آخر الامر چون شام مشكفام پردهء ظلام بر روى خاصّ و عام كشيده سلطان كشور چارم نقاب اين سبز طارم بر چهره پوشيد از طرفين هر كس در جاى خود فرود آمده طلايه تعيين نمودند و در پناه شب از محنت و تعب برآسودند . سحرگه خسرو خاور از اين منظر چهرهء نورانى به عالم نمود و پرتو ظلمانى را [ 352 ] به عزم نورفشانى بر اعالى و ادانى از رخسار برگشود . لشكر شام از عرصهء روم برگذشت و عارض اهالى آن ديار به حليهء اصل مبدل گشت ، علم دولت جمشيد خورشيد
--> ( 1 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 104 : « چون طومارى نوشته درهم نورديم » .